فراگیری زبان دوم

یادگیری زبان یا آموزش زبان، جز کلماتی هستند که بیشترین جستجو را در گوگل دارند. اینها را می توان معادل language learning یا language teaching دانست.

تصور غالبی هم که وجود دارد این است که زبان شامل تعدادی لغت و قاعده است که ما باید اینها را در حافظه خود ذخیره کنیم.

به عبارتی رویکرد غالب یادگیری زبان، انباشته و پر کردن حجم زیادی محفوظات زبانی در حافظه است.

این رویکرد با تصور اولیه و عقل سلیم هم همخوانی دارد. به همین دلیل است که بیشترین جستجوهای مربوط به زبان، مربوط به کلمات و گرامر هستند. در واقع سوال اصلی ما این است که چه کلمات و قواعد گرامری را باید حفظ کنیم.

اگر به کسی هم برسیم که به ظاهر به انگلیسی تسلط دارد (که غالباً اینگونه نیست) سوالاتی در مورد کلمه و گرامر و منبع از او خواهیم پرسید.

اما از نظر علمی بزرگترین اشتباه و خطای این حوزه محسوب می شود. این رویکرد بسیار گمراه کننده است.

تفاوت یادگیری زبان و فراگیری زبان

هزاران متخصص و پژوهشگر هستند که در رشته دانشگاهی زبان شناسی و زبان شناسی کاربردی، سالهای سال به مطالعه و پژوهش می پردازند تا جنبه های مختلف زبان را بررسی کنند.

یکی از زیر شاخه های این رشته، فراگیری زبان دوم یا Second-language acquisition است که یک در اصل یک رشته میان رشته ای است. گاهی به اختصار به آن SLA هم گفته می شود.

این رشته، رشته روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology)، علوم مربوط به مغز و عصب شناسی و علم آموزش (Education) دارند.

منظور از زبان دوم، زبان جدیدی است که قصد داریم آن را یاد بگیریم. زبان اول هم زبان مادری است که در کودکی یاد گرفته ایم. گاهی به این دو زبان، L2 و L1 هم می گویند.

تلاش ما این است که به جای تکیه بر باورهای رایج و اشتباه در زمینه یادگیری زبان، بر نتایج علمی و همچنین کاربردی این شاخه های علمی تکیه کنیم.

فراگیری در مقابل یادگیری

اجازه بدهید قبل از ادامه این موضوع، دو نوع زبان را از هم تفکیک کنیم:

در واقع ما با دو نوع زبان و قواعد گرامری سروکار داریم:
۱) زبان شفاهی که در کودکی فرا گرفتیم که با آن صحبت کنیم
۲) زبان کتبی که تحت عناوینی چون دستور زبان یا نگارش آن را در مدرسه یا کلاس و کتاب زبان یاد می‌گیریم: قواعدی مانند اینکه فاعل را در اول جمله بیاوریم یا کاربرد زمان حال کامل چیست.
به کمک اولی، یاد می‌گیریم که سریع و خودکار، صحبت‌های دیگران را بفهمیم و منظور خود را به آنها منتقل کنیم.

اما دومی غالباً برای جواب دادن آگاهانه به سوال‌های یک امتحان زبان، موثرتر است.

قبلاً در نوشته دیگری، به تفکیک یادگیری و فراگیری یا Learning و Acquisition پرداختیم.

همچنین، در نوشته دیگری، توضیح دادیم که اگر زبان را به شیوه دوم یاد بگیریم، در حین حرف زدن یا نوشتن پدیده مانیتور را در ذهنمان تجربه خواهیم کرد (که می تواند مفید باشد یا مانع فراگیری واقعی زبان شود).

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.